هویت ایرانی در کارگاهی هنری، نجاری با چاشنی هنر و عشق

خبرنگاران، گروه استانها - وجیهه غلامحسین زاده: سرش را با چوب و اره و تیغه گرم نموده. اطرافش پر شده از بریده های چوب. در کارگاهش که قدم بزنی پاهایت زمین را لمس نمی کند. تمام زمین کارگاه پرشده از خاک اره هایی که احساس نرمیشان حتی با واسطه گری کفش ها هم حس می شوند. بوی چوب ملموس ترین حسی است که اینجا لامسه آدم را قلقلک می دهد.

هویت ایرانی در کارگاهی هنری، نجاری با چاشنی هنر و عشق

صدای کبوترهایی که در همین کارگاه به آنها پناه داده است هم دست کمی از آن ندارد. با همه تاریکی و سیاهی کارگاه، اینجا پر است از حس زندگی که ناشی از همین هاست، از اردک و مرغ و خروس و کبوترهایی که پناهشان داده تا آثاری که حاصل هنر بی نظیر دستان این مرد است، مردی که در یک کلمه می توان صدایش کرد: هنرمند.

محمدعلی صباغ صاحب همین کارگاهی است که با تمام غرفه های بازار کهنه قم متفاوت است. آثار خراطی منحصر به فردش را در جعبه های شیشه ای و زیر نورپردازی در همین کارگاه نگه می دارد. شبیه جعبه هایی جادویی که در بین تاریکی کل کارگاه چشم ها را خیره می نماید. دوچرخه قدیمی اش هم همانجاست، کنار درب قدیمی چوبی که انگار قرار است به این کارگاه هویت ببخشد. اینجا محل کار که نه محلی برای زندگی اوست.

خودش می گوید برای عشق و علاقه اش نجاری می نماید، می گوید از همان سال های زندگی در روستاهای تبریز وقتی که هنوز یک کودک بود هم علاقه اش به هنر را حس نموده بود از ساختن کاردستی های خلاقانه اش وقتی هنوز مدرسه نمی رفت تا رفتن به دنبال خوشنویسی و عکاسی و حالا هم نجاری همواره به دنبال خلق کردن بوده است.

یک کودکی هنرمندانه

برعکس همه بچه های محل که همواره دنبال توپ و بازی بودن، من از همان کودکی هنر رو دوست داشتم و علاقه داشتم اثری ایجاد کنم که روحم رو آرام کنه اولین قدمش برای آرام کردن این روح هنرمند هم خوشنویسی بود.

آن طور که او می گوید آموزش خوشنویسی را در جوار استاد موحد که از بهترین های خوشنویسی ایران است آموخته است، دست خطی که روی دفتر کارش به جا مانده هم همین را شهادت می دهد که روی این خط سالها کار شده است.

اما روح هنرمندانه محمدعلی به این راحتی ها خیال آرام شدن نداشته 13 ساله بودم که به هر سختی ای بود یک دوربین عکاسی خریدم. دیگه بعد از اون کارم شده بود عکاسی، از روستاهای اطراف، از اهالی روستای خودمون و از هر صحنه زیبایی که دلم می خواست برای همواره ثبت بشه بخشی از خاطره هایش از همین عکاسی های سال های نوجوانی و جوانی هم ثبت شده روی دیوارهای آجری دوده گرفته کارگاه. با نورپردازی هایی که جلوه اش را هم بیشتر نموده است. شبیه همان جلوه ای که نور ماه در تاریکی های شب دارد.

خبرنگاری که نجار شد

سال 77 آمدیم قم و اولین نمایشگاه عکاسیم رو برپا کردم، بعد از اون هم چند نمایشگاه در تهران؛ و از همانجا کم کم وارد عکاسی خبری شدم خبرنگاران، روزنامه انتخاب، جام جم، همشهری محله و .... همه از رسانه هایی بود که صباغی روزها و ماه هایی را از عمرش را با آنها همکاری نموده است اما این همکاری چندان دوامی نداشته و انگار او برای اینکارساخته نشده بود. من به هنر و عکاسی دید هنری و مستند داشتم و برای عکاسی خبری ساخته نشده بودم. مسائل اقتصادی و سختی های کار عکاسی خبری هم باعث شد بعد از مدتی کار عکاسی خبری رو رها کردم و نتونستم خیلی ماندگار باشم.

سرگرم کارش می گردد و صدای بلند دستگاه خراطی اش حواسم را از همه زیبایی های کارگاهش پرت می نماید. صدایی بلند و گوش خراش و من به این فکر می کنم که چطور نجارها دائماً با این صدا زندگی می نمایند. همه این دستگاه ها را هم خودم ساختم. این جمله اش کافی است برای اینکه دیگر به هنرش ایمان بیاورم. زمانی که می خواستم این کارو آغاز کنم وضع اقتصادیم طوری نبود که بتونم این دستگاه ها رو بخرم و به خاطر همین با اطلاعاتی که از روی دستگاه های خارجی به وسیله اینترنت به دست آوردم مهندسی معکوس کردم و این دستگاه ها رو راه انداختم.

ظاهر دستگاه هم همین را می گوید. معلوم است که یک دستگاه صنعتیِ از کارخانه بیرون آمده نیست و کار دست یک جوان است که امید داشته کاری راه بیندازد و هر چه داشته و نداشته را در این راه گذاشته است.

حالا او تنها هنرمندی است که در قم خراطی می نماید. برای گذران زندگی و درآمدش تخت های گره چینی می سازد و بخشی از روزش را هم خراطی می نماید و محصولات چوبی بی نظیری از ظروف گرفته تا مجسمه های تزئینی فراوری می نمایند.

متفاوت با نمونه های خارجی

برایش مهم است که کارش با نمونه های خارجی متفاوت باشد، این را از بین حرف هایش برداشت می کنم وقتی که می گوید: طرح های ایرانی باستان و اسلامی که روی ظروف و آثار باستانی مانده را پیدا نموده ام و با هویه هایی که مخصوص این کار است روی کارهایم حک می کنم و معتقدم که اثری که یک ایرانی فراوری می نماید باید از نمونه های اروپایی و آمریکایی این هنر متفاوت باشد و نشانه ای از ایرانی بودنمان داشته باشد.

تکه ای از تنه درخت که در دستگاه خراطی گذاشته بود هنوز می چرخد و او با دستهایش چوب را راهنمایی می نماید، گاهی دستگاه را خاموش می نماید و دوباره کارش را ادامه می دهد. از فرآیند کارش که می پرسم می گوید: گاهی چوبِ یک تیکه را می بندیم روی دستگاه و چند مرحله سیقل می دهیم و یا داخلش را خالی می کنیم. مدل دیگری هم که اصطلاحاً سگمنت گفته می گردد به وسیله برش و قرار دادن تکه های مختلف چوب کنار هم فراوری می گردد، به این صورت که با تکه های چوب طرحی ایجاد می گردد و بعد از آن پرس شده و در آخر خراطی می گردد.

به گفته وی گاهی یک کار، ظرف چند ساعت آماده می گردد و گاهی هم برای کاری روزها و هفته ها وقت می گذارد و درواقع خود اثر است که تعیین می نماید فرآیند کار باید چگونه باشد.

تنها کار کردنش هم دلیل دیگری است که باعث می گردد فراوری یک محصول زمان بیشتری طول بکشد، می گوید: خیلی از جوان ها امروز اهل کار دیربازده نیستند، برای شاگردی هم که می آیند می خواهند همان یکی دو روز اول به درآمد برسند اما این کار اینطور نیست، خود من بدون هیچ استادی و حتی یک روز دوره آموزشی و تنها با دیدن و کارکردن و آزمون و خطا امروز به اینجا رسیده ام، سال ها سختی کشیدم و از نظر اقتصادی در مضیقه بودم تا امروز به جایی برسم که می توانم همه آن چیزی که خودم با سالها زحمت به دست آورده ام را به دیگران آموزش بدهم.

آموزشی هم که آن هم خیلی وقت ها برای این هنرمند جنبه مادی ندارد، مرکز نیکان رضوی جایی است که محمدعلی صباغ یک روز از هفته خود در آن به آموزش به بیماران اعصاب و روان می گذراند و می گوید: قصدم این است که حتی اگر هم چیزی آموزش نبینند حداقل چند ساعتی را مشغول باشند و از همه درگیری هایی ذهنیشان جدا باشند.

محمدعلی صباغ 43 ساله حالا بیش از 30 سال است که با هر چیزی که رنگ و بوی هنر داشته باشد زندگی می نماید. هیچ مربی و استادی نداشته و معتقد است هیچ نبوغ و هوش ذهنی خدادادی وجود ندارد و هرچه هست کوشش است و کوشش است و کوشش.

منبع: خبرگزاری مهر

به "هویت ایرانی در کارگاهی هنری، نجاری با چاشنی هنر و عشق" امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "هویت ایرانی در کارگاهی هنری، نجاری با چاشنی هنر و عشق"

نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید